رد پای بارون...
...به نام خدایی که در این نزدیکیست
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق ان شب مست مستش کرده بود...فارغ از جام الستش کرده بود گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟بر صلیب عشق دارم کرده ای...خسته ام زین عشق دل خونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن...مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو ولیلای تو من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی...!
نظرات شما عزیزان:
Design By : RoozGozar.com |